ساختارهای سرزنده در معماری

پدیده نماهای رومی ، سندرم یا جستجوی هویت
۲۹ تیر ۱۳۹۶
نمایش همه

ساختارهای سرزنده در معماری

چکیده:

ساختارهای سرزنده یک موضوع جدید در معماری نیست و تحقیق پیرامون این بحث در ارتباط با فضای وجودی ، محیط پیرامونی ، انسان و فعالیت های انسانی به عنوان بخشی از یک کل واحد می پردازد.

 توجه به ساختار اتم ها و الکترون ها در فیزیک کوانتوم و شکل گیری ماده تا نظریه تاثیرپذیری گرانش زمین از کل هستی ارنست ماخ ، همه نشان از یک نظام  زنده و یکپارچه دارد که حیات هر شی از درون آن رشد کرده و ساختارش را به آرامی امتداد بخشیده و در نهایت به یک اثر واحد تبدیل می کندکه هر کدام به میزان های متفاوت واجد کیفیت حیات می باشند.در آثار مصنوع و انسان ساز هم این کیفیت وجود داشته و میزان آن متفاوت است.

کلمات کلیدی :

شهر انسانی ، فضای وجودی ، عناصر وکیفیتهای محیطی ، خصلت ها و فعالیتهای انسانی(فطری)، فن آوری ، الگوهای فرهنگی ، فضاهای سرزنده

تورج شش بلوکی علمداری ،کارشناسی ناپیوسته معماری،۰۹۳۹۹۹۶۵۵۷۱،alamdaritoraj@gmail.com

مقدمه :

آنچه که در یک اثر هنری اهمیت دارد پیام آن اثر است که حاصل فضای آن اثر هنری است ( فارغ از هر گونه جدائی شکل و محتوی).یک اثر معماری نیز بایستی دارای پیام ، هدف ، برنامه و چشم انداز باشد که حاصل فضای معمارانه خواهد بود.

در درون برخی از موضوعات معماری این پیام وجود دارد و فقط بایستی مسایل طرح را در ارتباط با فضای شهر و زندگی انسان در قالب یک سناریو طراحی ارائه نمود ، اما در برخی این اهداف با مطالعه ، پژوهش و تحقیق بدست می آیند .

سئوال بنیادین در خلق فضای معمارانه به این صورت مطرح می گردد :

آیا فضا وجود است یا وجود فضائی است؟ چنانچه فرض کنیم وجود انسان فضائی است می توان گفت که فضا نمود ی از مقاصد انسانی ، تخیلات و تصویر ذهنی ماست. بنابر این بایستی مناسبات فضائی را فهمید و مقاصد و تصویر ذهنی را در قالب مفهوم فضا ارائه نمود.

برداشتی که امروز از هنر داریم نسبت به گذشته متفاوت است. هنر نه صرفا به معنای ادراک  و الهام حسی کانت مد نظر نیست بلکه هنر به معنای آشکارگی مناسبات هستی ، امکانات زندگی و تجربه ای متفاوت داشتن از زندگی است .

بنابر این آثاری که بتوانند شرایط زندگی انسان را برای زندگی و درک بهتر از زندگی فراهم نمایند دارای ویژگی یک اثر هنری می تواند باشد.

تمام ساختارهایی که در طبیعت وجود دارند به شدت واجد کیفیت حیات می باشند. مثل دریاچه طبیعی در دل کوهستان و یا سرزندگی موج های کنار ساحل دریا ، اما در آثار مصنوع انسان ساز همانند دریاچه مصنوعی یک پارک و یا سرزمین موج های آبی به یک نسبت واجد این کیفیت نبوده  و میزان آن متفاوت است.

همه فرایندهایی که طبیعت را می سازند شامل آن چیزی که در فیزیک، شیمی، زیست شناسی، زمین شناسی و هیدرودینامیک می شناسیم در آفرینش آثار انسان ساخت و مصنوع نیز مورد استفاده قرار می گیرد که شناخت آنها حاصل تلاش انسان از دنیای اطراف خود از گذشته تا به  امروز بوده است.

ساختارهای سرزنده در معماری

انسان با رشد تصویر ذهنی خود در ارتباط با  هستی و گسترش نیازهایش، دانش خود را در قالب علم ، فلسفه، رفتار شناسی، هنر، ادبیات، تاریخ و … رشد داده و معماری هم تحت تاثیر این رشد در زمان های مختلف  به حرکت و رشد خود ادامه داده است.

اثر معماری در گذشته حاصل تصویر ذهنی معمار ، متناسب با بستر طرح ، تاثیر عناصر محیطی، خصلتهای انسانی ، نیازهای فیزیکی و روحی در فرایند طراحی تا ساخت بوده که در جریان این فرایند فاقد فناوری انسان معاصر  بوده است . معمار ایرانی در گذشته با مطالعه ، شناخت و آگاهی از شرایط موجود ، از زمان آماده شدن طرح تا پیاده کردن آن روی زمین، فراهم کردن مصالح متناسب با شرایط بستر و اقلیم با دستان توانای خود ، اثر معماری را به انجام می رساند اما با همه کاستی ها و دشواری های آن  بهترین راه حل را انتخاب می کرد و اثر معمارانه خود رادر امتداد با طبیعت و ساختارش رشد میداد و برای  پاسخد هی به فعالیتهای انسانی در بناهای مهم خدمات شهری مناسبی را در نظر می گرفت مثل میدان نقش جهان وگنجعلی خان کرمان که شامل فضای زندگی در مقیاس انسان ، فضای شهری و ساختمانها بوده است و یا راسته بازار وکیل به عنوان محور مرکزی عبور و مرور انسانی شرایط داد و ستد ، انجام فعالیتهای ضروری روزمره ، فضای مساعد فعالیتهای فراغتی و تفریحی و در نهایت فعالیتهای اجتماعی را برای مردم فراهم می نمود .

از طرفی همه این شرایط مناسب زندگی در تراز چشم انسان و متناسب با خصلتهای انسانی بوده است .

اما نکته ای که باید در اینجا به آن اشاره کرد :

زمانی که از گذشته صحبت میشه منظور استفاده عینی و ظاهری عناصر معماری نیست بلکه درک فضای وجودی و تصویر ذهنی و تخیلات گذشتگان در ارتباط با زندگی ، فضا و ساختن مورد نظر می باشد

فلسفه امروز در مقایسه با  هندسه اقلیدسی دکارت و ادراک حسی کانت نیز دچار تغییر و باز تعریف شده است .در واقع گذشته هم دچار تغییر شده است . مثلا با درک مفهوم هندسه ارگانیک دیگر فضا ی معمارانه در چارچوب یک هندسه مشخص اقلیدسی قابل ارائه نخواهد بود و برای درک زیبائی نیز به منطق و علم زیبائی شناسی کانت نمی توان استناد کرد چرا که اثر معماری و هنری خود شکل و ساختار معنائی خود را تعریف می کند.

اما در ارتباط با خصوصیات انسانی مثلا در معماری کلیساهای گوتیک با توجه به خصلتهای فطری وانسانی، اهمیت  مسیر و هدف با طراحی جداره های بلند و استفاده از نور ، هدف خود را که  شاخص کردن محراب و حس پرواز بوده است را به خوبی القاء کرده است.

اما نگاه مکانیکی وماشینی به انسان بدون در نظر گرفتن این خصلت ها  در چند قرن اخیر مسیر اصلی ساخت و ساز را به صورتی ماشین محور و غیر زنده شکل داده است.

جالب است که تمام فرایند هایی که طبیعت را می سازند شامل آنچه که در علوم می شناسیم همگی فرایندهای بشدت زنده اند و جامعه سنتی هیچگاه در تقابل با فرآیندهای زنده قرار نگرفت با اینکه سرشار از فرایندهای ساخت بشر بوده است.

شاید این تصور به وجود آید که منظور از رسیدن به یک ساختار سر زنده استفاده سطحی و عینی از معماری سنتی است. این درست نیست ،آنچه که اهمیت دارد شناخت ارزش ها و مصادیق  معماری و تاثیر آنها در مفهوم فضا در قالب اندیشه و فلسفه معماری ایرانی که ماهیت  آن در بداهه نواختن است. زیرا کاربرد سطحی و عینی از سنت باعث مرگ آن و از بین رفتن خلاقیت خواهد بود.

معماران در گذشته با آن همه هوش و خلاقیت اگر درک ، امکانات و فن آوری امروزی را داشتند به همان خوبی گذشته به خلق آثار خود دست می زدند .

سرزنده بودن فضاهای انسانی در همه ابعاد فضای شهری و معمارانه و زندگی انسان وجود دارد مثل خاطرات کودکی در خانه مادر بزرگ، فضای خاطره انگیز یک قطعه شعر، موسیقی، فیلم و یا یک فضای شهری در مقیاس انسانی و یا یک میز چوبی قهوه ای کهنه با گلدان آبی روی آن با یک فنجان قهوه در یک روز بارانی در  کنار پنجره رو به کوهستان.

به دلایلی که گفته شد یا به طور کلی جامعه انسانی صنعتی با تصور اینکه صنعتی شدن و مدرن بودن تمام شرایط لازم زندگی را فراهم می کند به مرور تجربه هزاران ساله خود را فراموش می کند غافل از اینکه انسان نیازهای دائمی و انسانی خود را دارد و تمام آن تجربیات پاسخگوی آنها بوده است.البته انسان با گذشت زمان نیازهای تازه ای پیدا می کند که در تعامل با تجربیات گذشته و فناوری می توانند مکمل هم عمل نمایند.

در سال های اخیر کمتر شاهد آفرینش ساختارهای سرزنده بوده ایم و برای بیان آن از یک مثال انسانی شروع میکنم:

امروزه هر عمل مکانیکی حتی اگر برای رفع نیازهای انسانی باشد همانند ماشین ها که برای اهداف خاصی طراحی میشوند هدف محور می باشد . برای مثال اگر به کسی نیاز داریم و سعی کنیم به خاطر آن نیاز به او مهربانی کنیم ،این مهربانی یک عمل مکانیکی محسوب میشود مثل احترام به رئیس برای حفظ موقعیت شغلی ، حقوق و دستمزد یا احترام به استاد برای کسب نمره قبولی و… کاری که یک ماشین هم قادر به انجام آن می باشد.

اما وقتی انسان بر اساس فضای وجودی ،شناخت ،آگاهی ، ایدئولوژی و تصورات ذهنی خود نسبت به دنیا ، محیط و انسانها به دیگران محبت می کند حاصل این مهربانی انسانیت انسان خواهد بود . توجه به این نکته در آفرینش ساختارهای سزنده به عنوان یکی از اصول اساسی همواره مورد توجه می باشد .

ساختارهای سرزنده همچون ابزار طراحی در معماری

سه اصل اساسی یا سه تئوری اساسی در ساختارهای زنده شامل فضای وجودی ، محیط پیرامونی ، فعالیتهای انسای و خصلتهای فطری مبنای آفرینش فضای زندگی انسانی است.

در واقع فضا مقوله اصلی سوگیری نیست و هر گونه سو گیری نمود مقاصد انسانی است پاسخ به این سئوال که آیا فضا وجود است یا وجود فضائیست مفهوم فضا را دگرگون می کند . بنابر این بایستی مناسبات فضائی را شناخت و مقاصد انسانی را در قالب مفهوم فضا بیان نمود .

علاوه بر تاکید بر رابطه انسان و محیط ، برنامه ، پیام ، چشم انداز و هدف گذاری در فرآیند طراحی در  سه لایه و سه سطح مد نظر می باشد . هر لایه سه سطح دارد .لایه اول مطالعات شهرسازی که چشم اندازهای کلی در قالب اهداف مشخص در سه سطح یا مقیاس کلان ، میانه و خرد  مورد نظر قرار می دهد..

لایه دوم و لایه سوم در کنار هم قرار می گیرند که شامل مطالعات طراحی شهری و معماری در سه سطح کلان ، میانه و خرد  نیز مد نظر می باشد.

مقیاس کلان در هر لایه به اهداف کلی می پردازد در حالی که در مقیاس میانه و خرد سناریو طراحی و روشهای عملی آن در مقیاس و در تراز چشم انسان مد نظر می باشد.

و در نهایت شناخت نیازها و خصلتهای انسانی است که با فراهم نمودن عناصر و کیفیتها و ایجاد شرایط مساعد حضور و فعالیت به آن دست می یابیم.

معمار معاصر بایستی مثل یک موسیقیدان در لحظه نواختن اثری موسیقیایی تصویر ذهنی و احساسات درونی خود را به تصویر کشد به صورتی که در آن لحظه به نت ها، سکوت و ضرب آهنگ توجهی ندارد بر خلاف آن یک نوازنده مبتدی به تنها چیزی که فکر می کند نواختن صحیح نتها و ریتم می باشد مثل یک ربات که صرفا یک عمل مکانیکی را انجام می دهد و آنچه که می نوازد فاقد احساس و تصویر ذهنی است.

معمار خلاق نیز در فرآیند آفرینش اثر معماری بایستی تصویر ذهنی خود را به نمایش بگذارد . این تصویر در فرآیند طراحی تا ساختن ، در سایه شناخت و آگاهی معمار در ارتباط با کلیت واحد ، فضای وجودی، عناصر محیطی و ساختار های آن در ارتباط با فعالیتهای انسانی درگذشته ، حال و آینده شکل گرفته ، رشد می کند وامتداد می یابد و در نهایت دچار دگردیسی شده و تبدیل به یک اثر واحد میشود .

نتیجه :

تعامل فرم و زندگی به عنوان یک پیش فرض اساسی در معماری مورد توجه می باشد که در آن ابتدا زندگی بعد فضا و در نهایت عمل ساختن انجام می گردد.

ساختارهای زنده در معماری می تواند با اتصال به الگوهای فرهنگی، تاریخ هنر و فلسفه ، علوم تجربی و انسانی   و تجربیات هزاران ساله بشر در تعامل با فن آوری و دانش روز ، مد نظر قرار گیرد .

توجه به محیط جاندار و بی جان به مثابه یک کلیت واحد در ارتباط با کل هستی و انسان مورد توجه می باشد .

توجه به عناصر و کیفیت های محیطی ، تصویر ذهنی و فعالیتها ی انسانی بر مبنای آگاهی و شناخت و کاربرد  دانش و فن آوری روز  در تامین نیاز های انسانی می تواند به عنوان ابزاری در جهت شخصیت بخشیدن به اثر معمارانه در ارتباط با شهر و فضای شهری مورد توجه قرار بگیرد.

سناریو طراحی ، ارائه الگو های معماری و طراحی شهری بر مبنای واقعیت ها و تجربیات موجود و گذشته ، در فرآیند معماری  منجر به ایجاد مکان های ماندگار در فضای شهری و ذهن انسان می گردد .

CONCLUSION:

The interaction between form and life is viewed in architecture as a basic assumption, in which life comes first, then there is the space, and finally the work of construction is carried out.

Being connected with cultural, artistic and historical patterns as well as those of experimental science, humanities, philosophy, and thousands of years of human experience, vibrant (animate) structures in architecture are considered in interaction with modern technology, philosophy, and knowledge.

Paying attention to both the animate and inanimate environments, as a single entity in connection with the entire universe and the man, is the target of attention.

The scenario of designing, offering architectural patterns, and doing urban design on the basis of realities and experiences of the past and present is one of the attitudes of the architectural process that results in the creation of lasting places in urban space and the human mind.

Paying attention to environmental elements and qualities, mental images of man, human activities based on awareness and understanding, and application of science and technology of the day to meet human needs can be considered as a means to characterize works of architecture in connection with cities and urban spaces.

 منابع :

-الکساندر،کریستوفر،(۱۳۹۰)،سرشت نظم جلد اول و دوم پدیده حیات،رضا سیروس صبری،علی اکبری،انتشارات پرهام نقش،تهران.

-الکساندر،کریستوفر،(۱۳۸۱)،معماری و راز جاودانگی راه بی زمان ساختن،مهرداد قیومی بید هندی،مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی،تهران.

-بنتلی،این،(۱۳۸۲)،محیط های پاسخده،مصطفی بهزادفر،انتشارات دانشگاه علم و صنعت ایران،تهران.

-لینچ،کوین،(۱۳۹۰)،سیمای شهر،منوچهر مزینی،انتشارات دانشگاه تهران،تهران.

-نوربرگ شولتز،کریستین،(۱۳۹۳)،وجود فضاهای معماری،ویدا نوروز برازجانی،انتشارات پرهام نقش،تهران.

-گل،یان،(۱۳۹۲)،شهر انسانی ، دکتر علی غفاری ، انتشارات علم معمار،تهران.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *